تبلیغات
داره‌به‌ن - «پیناسه»
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید مصطفی محمودیان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داره‌به‌ن




در حوالی سالهای 38 و 39 در حالی که پدرم به علت تنگدستی و به دنبال کار و با استفاده از آزادی رفت و آمد در مرزهای آن زمان همراه با عائله اش به عراق رفته بود، اینجانب ( مصطفی محمودیان) در شهر رانیه ی عراق متولد شده و پس از چند ماه، همراه خانواده به ایران برگشتیم و دوران کودکی را در روستایمان زمزیران از توابع شهرستان سردشت سپری نمودم.

در حوالی سالهای 38 و 39 در حالی که پدرم به علت تنگدستی و به دنبال کار و با استفاده از آزادی رفت و آمد در مرزهای آن زمان همراه با عائله اش به عراق رفته بود، اینجانب ( مصطفی محمودیان) در شهر رانیه ی عراق متولد شده و پس از چند ماه، همراه خانواده به ایران برگشتیم و دوران کودکی را در روستایمان زمزیران از توابع شهرستان سردشت سپری نمودم. با رسیدن به سن تحصیل و شاید چند سال هم دیرتر، رفت و آمد را به مسجد و حجره ی علوم دینی روستا شروع کردم. هنگامی که برای اولین بار سپاه دانش به روستایمان آمد، چون پدرم، به علت تعصب شدید مذهبی و شرایط حاکم بر نظام آموزش وپرورش وقت، تحصیلات در مدارس دولتی را ناروا می انگاشت، من نتوانستم مانند سایر کودکان روستا، در مدرسه ی رسمی ثبت نام کنم و لذا اجبارا به آمد ورفت به نزد طلاب و روحانی روستا، بسنده کردم.

البته بیشترین استفاده را در آن اوان از پدرم بردم چرا که ایشان نیز، یکی دوسال از عمر خود را در طلبگی به سر برده بود اما به علت فوت پدرش نتوانسته بود به تحصیل ادامه دهد، با این حال، در آموزش روخوانی قرآن و چندین کتابچه مقدماتی از جمله لغت نامه ی عربی- کردی موسوم به «احمدی»، «مهدی نامه» در زمینه ی علایم قبل از قیامت و همچنین «عقیده ی  شیخ سمیع» در زمینه ی مقدمات عقیده ی اشعری و... کمک فراوانی به بنده کرد. پدرم که از یک سو با وجود علاقه ی فراوان اینجانب به ملحق شدن به دیگر کودکان روستا و اصرار معلمان بر ثبت نام این جانب، نگذاشت به مدرسه بروم و از سوی دیگر با توجه به تقوی و علاقه ی شدیدی که به دین و قرآن داشت، تا جایی که تا آخر عمر پربارش هر صبح و شام قرآن تلاوت می کرد و حتی در آخرین لحظات زندگیش «یس» مرگ خودرا هم خواند و پس از چند دقیقه از اتمام تلاوت آن سوره ی مبارکه، جان به جان آفرین تسلیم کرد، همواره من را به فرستادن به طلبگی دلخوش و تشویق می نمود، این بود که پس از سالها انتظار، شرایط مهیا گردید و درمیان هاله ای از ابهامات ودلهره، وسایل شخصی در دست، عازم یکی از روستاهای مرزی به نام "بیوران سفلی" شدم و صرف و نحو عربی را شروع کردم.

این دوره ی پر فراز و نشیب با توجه به برخوردار نبودن مدارس، از حمایت دولت و وابسته بودن به کمک های مردمی و نیز به علت محرومیت از نظم و مقررات خاص، با سختی بسیاری سپری شد و 10 سال از عمر اینجانب را به خود اختصاص داد. نقطه ی عطف دوران طلبگی بنده موقعی بود که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برخی از گروههای سیاسی با افکار چپی، ظاهر شدند و با سوء استفاده از مبارزه ی ملی، به تبلیغ افکار انحرافی از جمله مارکسیسم و ماتریالیسم و غیره پرداختند و شبهات زیادی را برای مردم ایجاد کردند که این رویداد نگرانی و مسئولیت زیادی را برای روحانیون و طلاب وهر دیندار دیگری خصوصا برای  بنده که در فاصله سال 57 تا فراغت از تحصیل در سال 62 که هم دوران پایانی ام بود و هم یک طلبه ی ارشد به حساب می آمدم، ایجاد کرد. این تنشها و تضادها گاهی به برخورد فیزیکی گروههای مارکسیستی با طلاب و روحانیان روشنفکر و مدافع و چه بسا به، به شهادت رساندن آنان منجر می شد. مشکل اساسی اینجا بود که از یک سو ما طلاب و روحانیون برای مقابله با این افکار وارداتی از روسیه و چین، آمادگی کاملی نداشتیم زیرا اکثرا برای اولین بار با این عقاید مواجه می شدیم تا این که کم کم کتابهای نویسندگان ایرانی، اعم از تألیف وترجمه ی فارسی کتابهای عربی، به دستمان رسید و این بار با قوت و توان بیشتر با این باورهای شوم و ناباب و بی اساس به مقابله پرداختیم و از سویی دیگر مسأله ی ملت کرد و حقوق مشروع وسهم آن از انقلاب در میان بود که اگر با دقت و ظرافت تمام در زمینه مبارزات عقیدتی و فکری پیش نمی رفتیم کافی بود در یک جمله برچسپ ضد منافع ملی را به ما بزنندکه در شرایط آن روز خیلی آسان جا می افتاد. چون در آن زمان مبارزان تازه به دوران رسیده، سنگر علما و طلابی را که تاریخ مبارزات ملی را ساخته وادامه داده بودند اشغال و به تعبیری با استفاده از شرایط و جو حاکم زنجیر تاریخ را قیچی کرده و علما وطلاب را از گذشته ی پر افتخار خود بریدند و متأسفانه کسی نبود یا درست تر بگویم اجازه ندادند این مبارزات را در قالب افکار دینی ادامه دهیم، تا جاییکه کمونیست های دو آتشه، دین اسلام را ضد آزادی و آلت دست سرمایه داری و مسلمانان را مرتجع معرفی می کردند.

به هر صورت دوران طلبگی با همه ی مشکلاتش گذشت و درسال 62 جشن فارغ التحصیلی ام به حمد خدا در حال حیات پدرم برگزار وپس از دریافت "اجازه نامه ی علمی" که به تایید و امضای چندین نفر ازعلمای مبرز منطقه هم شرفیاب شد، وارد سنگر محراب و مدرسه شدیم و شغل امامت جمعه و جماعت و تبلیغ و تدریس به طلاب را در پیش گرفتیم. در سالهای اول احراز این سمت ها و درست تا سقوط مارکسیسم و متلاشی شدن شوروی، مبارزه با مارکسیسم و دفاع از مبانی اعتقادی و پاسخ به شبهات ایجاد شده از طرف به اصطلاح روشنفکران تازه به دوران رسیده، هم در منبر خطابت و هم در مدرسه ی علوم دینی در صدر امور و مشغلتهایمان قرار داشت. اگرچه- همچنان که گفتیم- برچسپ های ناچسپ زیادی را هم تحت عناوینی چون ضد ملت، مرتجع، وابسته و مدافع سرمایه داری و غیره را به ما میزدند، ولی چاره ای جز مقاومت و جدیت بیشتر در انجام مسئولیت نبود.  به هر حال در این برخوردها و کشمکش های نا متقابل، جان سالم به در بردیم و آن دوران را به تاریخ سپردیم.

اماچیزی نگذشت که مبلغان مارکسیسم، لنینیسم و مائوئیست های دو آتشه، با یک چرخش صدوهشتاد درجه ای، تغییر موضع  داده و قبله های خود را در مشرق و شمال تعطیل و قبله ی دیگری را در مغرب زمین باز نمودند و این بار، بار دفاع از غرب را بر دوش خود سوار کرده و خودشان را به مدافع واقعی نظام سرمایه داری تبدیل کردند.

با پیش آمدن این تحول، نحوه ی تهاجمات بر دین و دینداران هم دگرگون شد و جبهه ی حملات مخالفین ازآن سوی مرزهای مبانی اعتقادی از جمله ایجاد شبهه در زمینه ی وجود خدا، معاد و امثال اینها، به میادین تهاجم بر قوانین اسلام در زمینه ی آزادی، حقوق بشر، حقوق زنان و...انتقال پیدا کرد و با این تحول روشن بود که ما هم باید چه تغییری را در دفاعیات خود ایجاد می نمودیم که هنوز هم این روند کاری را در گفته ها و نوشته های خود ادامه می دهیم.

قابل ذکر است که گرچه دوران احراز سمت امامت و تدریس اینجانب تا بحال در روستاهای دور از امکانات شهری، سپری شده ولی با این حال هیچوقت از مطالعه و نوشتن نبریده ام و در ضمنِ تدریس علوم دینی، به شیوه ی سنتی و پاسخ گویی به مسایل پیش آمده برای مردم و تأمین نیازهای فقهی آنان بر اساس فقه امام شافعی،(رح) همواره سعیم بر این بوده که در میان امواج فکری جدید الورود، مدافع فکر معتدل و میانه رو دینی ـ اعتقادی باشم که به عقیده ی بنده، اعتدال جوهره ی دین را تشکیل داده و صحیح ترین قرائت از قرآن و سنت می باشد.

بر اثر همین علاقه ی فراوانی که در مطالعه داشتم که در واقع به سبب پاسخ به نیازهای جامعه به وجود آمده بود، از اوایل احراز سمت امامت، علاقه ی شدیدی نسبت به تألیف و امر پژوهش و تحقیق در من بروز کرد که نتیجه ی این اشتیاق، با وجود کمی فرصت و عدم تمرکز فکری به علت مشکلات و مشغله های شغلی و دیگر نارسایی های زندگی، پنج اثر چاپ شده و دو اثر زیر چاپ و چندین اثر در دست تألیف و همچنین چندین مقاله با زبانهای کردی، فارسی و عربی است. همچنین عنوان های زیادی را هم در زمینه های مختلف در دستور کار دارم که به امید خداوند در آینده ای نزدیک برای خلق و تصنیف آنها اقدام می نمایم.  ضمنا گذشته از تدریس دائمی علوم و معارف اسلامی به مدت بیش از 30 سال، همین علاقه ی شدید به مطالعه و تحقیق بود که باعث شد بتوانم به اخذ مدرک تحصیلات عالیه نایل آیم و اگر شرایط فراهم و موانع برطرف شود علاقه مندم که آخرین مدرک تحصیلی را در رشته های مربوط دریافت نمایم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1391 :: نویسنده : سید مصطفی محمودیان
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر